تبليغاتX
نرگس و یاس

نرگس و یاس

خدای اطلسی ها باتو باشد،پناه بی کسی هاباتو باشد،تمام لحظه های خوب یک عمر ،به جزدلواپسی ها باتو باشد

مهربون...


مینويسم از تو .....

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم. تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم.
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم.
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي .....۱۹

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 15:55  توسط غریبی آشنا  | 

مخفی بودن دوستان خود را در یاهو مسنجر تشخیش دهید

با استفاده از این ابزار میتوانید آنلاین/آفلاین/مخفی بودن دوستان خود را در یاهو مسنجر تشخیش دهید

همچنین میتوانید آواتار (عکس کنار آیدی) دوستان را نیز مشاهده کرده و حتی آن را دخیره کنید

کافیست آیدی دوست یا هر فردی را در قسمت زیر وارد کنید و دکمه چک را فشار دهید تا در عرض چند ثانیه وضعیت آیدی مورد نظر را در یاهو مشاهده کنید


برای مشاهده روی لینک روبرو کلیک کنید >>>  http://id.itpack.ir/id.php

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 12:24  توسط غریبی آشنا  | 

زنی که برهنه در شهر چرخید

 زنی که برهنه در شهر چرخید...

 

 (Godiva) همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز می زد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم

 

 

 

 گودیوا قبول می کنه، خبرش در شهر می پیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای ریخته شده روی شانه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها رو هم بستند.در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 19:45  توسط غریبی آشنا  | 

دوستی ساده ما غیرمعمولی شد.....!

دوستی ساده ی ما غیرمعمولی شد

نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد

نمیدونم چی شد که وجودم لرزید

دلی من این حسو از تو زودتر فهمید

تو که باشی پیشم دیگه چی کم دارم؟

چه دلیلی داره از تو دست بردارم؟

بین ما کی بیشتر عاشقه من یا تو؟

هر چی شد از حالا همه چیزش با تو!

دیگه دسته من نیست بستگی داره به تو

بستگی داره که تو تا کجا دوسم داری

بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی

عاشق من بمونی منو تنها نذاری

دست من نبود اگه اینجوری پیش اومد

میدونستم خوبی ولی نه تا این حد!

انگاری صد ساله که تو رو میشناسم

واسه اینه اینقد روی تو حساسم

منه احساساتی به تو عادت کردم

هر جا باشم آخر به تو برمیگردم

دیگه دسته من نیست بستگی داره به تو

بستگی داره که تو تا کجا دوسم داری

بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی

عاشق من بمونی منو تنها نذاری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 20:30  توسط غریبی آشنا  | 

انسان سه راه دارد: راه اول از اندیشه می‌گذرد، این والاترین راه است. راه دوم از تقلید می‌گذرد، این آسان‌ترین راه است. و راه سوم از تجربه می‌گذرد، این تلخ‌ترین راهاست.

جرمت مشخص نیست ولی حکمت اعدام چون اسر انگشتت رابروی یه قلب شکسته دیدند، آری محکومی...


بدون که بزرگترین اشتباه تجربه کردن را ،تجربه کردن است


«یک انسان با جراًت یک جمعیت است»


«تفکر انسان مانند یک چتر نجات می باشد یعنی تنها زمانی می تواند کار کند که باز باشد»


«از موفقیت های گذشته خود برای امروز استفاده کنید . شان و حرمت انسانی خود را فراموش نکنید . مشتاقانه به سوی هدف هایتان بروید . همه روزه بکوشید تا از خود انسان بهتری بسازید . هدف های واقع بینانه برای خود بر گزینید»


«بردباری به عنوان یاری کننده کافی است و اگر بردبار نیستی خود را به بردباری وادار کن»


«انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. تو می خوای چی کار کنی؟ …تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی؟»


تحول از خود انسان شروع می شود. انسان هر آنچه را می خواهد می تواند انجام دهد. هر روز باید تو بخواهی تا تغییر کنی. آینده غیر از گذشته است. آن چیزی که ما نمی توانیم در آینده تجسم کنیم قدرت خلاقیت است. یا باید به اینترنت روی آورید یا مضمحل شوید. قرار نیست ما با دیگران رقابت کنیم بلکه باید مشارکت کرد. با ید نوع نگرش به آینده عوض شود. میلیونر شدن به منش و رفتار و اخلاق می باشد. قرار نیست ما در آینده به سمت خدمات برویم خدمات باید به طرف ما بیاید. همیشه باید ماهیگیری را به دیگران یاد داد نه ماهی خوردن را.


بنشین، مرو، هنوز به کامت ندیده ایم
بنشین، مرو، هنوز کلامی نگفته ایم
بنشین، مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است
بنشین، که با خیال تو شب ها نخفته ایم
بنشین، مرو، که در دل شب، در پناه ماه
خوش تر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست
بنشین و جاودانه به آزار من مکوش
یکدم کنار دوست نشستن گناه نیست
بنشین، مرو، حکایت "وقت دگر" مگوی
شاید نماند فرصت دیدار دیگری
آخر، تو نیز با منت از عشق گفتگوست
غیر از ملال و رنج از این در چه می بری؟
بنشین، مرو، صفای تمنای من ببین
امشب، چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشین، مرو، مرو که نه هنگام رفتن است!...


امشب هوای ساحل روحم چه بی ریاست
رویای او غم از دل من پاک کرده است
اندوه دوری از تپش یک نگاه ناز
دل را به رسم عاطفه نمناک کرده است
یادش به خیر دسته گلی از صداقتش
در لابلای شهر وجودم نشسته بود
دست مرا به رسم وفا سبز می فشرد
دستش اگر چه از غم یک عمر خسته بود
او رفت و کوچه های غریبانه زمان
در یک سکوت خسته و معصوم مانده اند
گل های سرخ عاطفه هم بی حضور او
در گردباد حادثه مظلوم مانده اند
از پشت آرزوی تمام بنفشه ها
ناگاه یک فرشته به فریاد دل رسید
دستان آسمانی خود را به رسم عشق
بر گونه غریب گل اطلسی کشید


بر گور بوسه ها

زانجا که بوسه های تو آن شب شکفت و ریخت
امروز ، شاخه های کهن سر کشیده اند
نقش ترا که پرتو ماه آفریده بود
خورشید ها ربوده و در برکشیده اند
شب در رسید و ، شعله ی گوگردی شفق
بر گور بوسه ها ی تو افروخت آتشی
خورشید تشنه خواست که نو شد به یاد روز
آن بوسه را که ریخته از کام مهوشی
ماندم بر آن مزار و ، شب از دور پر گشود
تک تک برآمد از دل ظلمت ، ستاره ها
خواندم ز دیدگان غم آلود اختران
از آخرین غروب نگاهت اشاره ها
چون برگ مرده ای که درافتد به پای باد
یاد تو با نسیم سبکخیز شب گریخت
وان خنده ای که بر لب تو نقش بسته بود
پژمرد و ، در سیاهی شب چون شکوفه ریخت
دیدم که در نگاه تو جوشید موج اشک
گلبرگ بوسه های تو شد طعمه ی نسیم
دیدم ترا که رفتی و آمد مرا به گوش
آوای پای رهگذری در سکوت و بیم
بی آنکه بر تو راه ببندد ، نگاه من
ای آشنا ! گریختی از من ، گریختی
چون سایه ای که پرتو ماه آفریندش
پیوند خود ز ظلمت شب ها گسیختی
اینجا مزار گمشده ی بوسه های تست
و آن دورتر ، خیال تو بنشسته بی گناه
من مانده ام هنوز در ین دشت بی کران
تا از چراغ چشم تو گیرم سراغ راه


 

 

ای که برده ای ز دستم

همه دین و عقل و هوشم

ای که برده ای ز دستم

همه دین و عقل و هوشم



همه جان من تهی شد

همه جان پر شد ز دردم

که تویی مرهم دردم

من به مرهم نیاز دارم

بیا ای الهه ی قلبم

که تویی مرهم دردم

همه جان من فدای آن دو قلبی

که نگار کرده ای تو به آن جدار قلبم

دل من فدای عشقت که به

عشق پاک تو من تا ابد نیاز دارم

عشق مثل پرواز پرندست

عشق خواب یک آهوی رمندست

من زائری تشنه زیر باران

عشق چشمه آبی اما کشندست

من می میرم از این آب مسموم

اما اون که مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زندست

من می میرم از این آب مسموم

مرگ عاشق عین بودن؛ اوج پرواز یه پرندست

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار

دروغ این صدا را به گور قصه ها بسپار

صدا کن اسممو از پشت شب از ...دیوار

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش

منم من بذر فریاد ؛ خاک خوب سرزمینم باش

طلوع صادق عصیان من ؛ بیداریم باش


عشق گذشتن از مرز وجوده

مرگ آغاز راه قصه بوده

من راهی شدم نگو که زوده

اما اون که عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

 

 

چاره
اوبود ، او که زندگیم را تباه کرد
او بود که آنچه بود بباد سپرد
او بود که آنچه در من خانه کرده بود
ازمن ربود و برد و ندانم کجا سپرد
او بود ، او که زندگیم را به خون کشید
وانگه بر آنچه کرد ، نگه کرد و خنده کرد
چون آفتاب صبح که بر مرگ تیرگی
خندید و شمع سوخته را سر فکنده کرد
گفتم که شور عشق وی سر بدر کنم
اما خدا نخواست ، دریغا خدا نخواست
وان شیوه های که عقلم بکار بست
بر عشق من فزود و ز اندوه من نکاست
دیدم که سرنوشت سیاهم جز این نبود
آری ، جز این نبود که پابند او شوم
چون ناله ای که بفشردش پنجه سکوت
از لب برون نیامده ، در دل فرو شوم
اکنون من و خیال من و انتظار من
وین شام تیره دل که در او یک ستاره نیست
گر بایدم گریختن ازچنگ این خیال
جز مرگ چاره سوز ، مرا راه چاره نیست

 

سوخته بال

چه پروازى بود‎
آمدنم به سویت‎
اى یار‎
که پرچین صداقت‎
عرق شرم نشست‎
و مفهوم عشق‎
سر به زیر افکند‎
چه پروازى بود‎
افسوس‎
آن پروانه‎
که پروازش را‎
بر فراز گل هاى نیلوفر مى افروخت‎
چه حقیرانه سوخت‎
از کوچه فریاد مى آمد‎
آى... کجایى؟‎
از سر کوچه بیداد مى آمد‎
آى... کجایى؟‎
و من در هفت برج عشق‎
خود را به تو بخشیده بودم‎
چه پروازى بود‎
آمدنم به سویت‎
اى یار
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 13:20  توسط غریبی آشنا  | 

با مداد رنگی روزه آمدنت را نقاشی میکنم و جاده های رفتنت را خط خطی! کسی برای من نیست. بیا غلط های زندگیم را به من بگو و زیر اشتباهاتم را خط بکش.بودنت مثله دریایی مرا در بر میگیرد آنجا که تو هستی،ماهیها هم نمیتوانند بییند چه رسد به من..............................!!! کدام صبح میایی؟ کدام چمدان مال توست؟ کدام دست ترا به من میرساند؟کدام روز مال من میشوی؟ بیا که درد دلم را فقط تو میفهمی...........

>>نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی حرف نمی زنم .... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی نگاهت نمی کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام

>>خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو سجده به عشقت می زنم منجیه جاودانه شو ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم........................

>>هرگز متنفر نشو حتی از اون کسی که دوستش داشتی ولی حالا نداری 2) بسیار بخند حتی برای کسی که در بغلش گریه کردی 3) همیشه لبخند بزن حتی به کسی که ازش متنفری 4) نگران نباش حتی اگر دیدی دست رفیقت تو دست دیگریه ?) از دیگران کم انتظار داشته باش 6) ساده زندگی کن ?) دوست خوبی داشته باش چون تنها دوسته که برات میمونه......................

>>می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی!!!


 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 13:16  توسط غریبی آشنا  | 

تبدیل اسم انگلیسی شما به خط میخی پارسی باستان!!!!

براي تبديل نامتون به خط پارسی باستان (ميخي) روي آدرس زير كليك كنيد...


http://www.iranview.ir/pars.aspx

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 22:25  توسط غریبی آشنا  | 

تفاوت سرویس مدرسه در ایران و ژاپن !!!

<<< سرویس مدرسه در ژاپن >>>


عکس طنز ، جوکسرا ، سرویس مدرسه در ایران و ژاپن ، joksara.blogsky.com


عکس طنز ، جوکسرا ، سرویس مدرسه در ایران و ژاپن ، joksara.blogsky.com


عکس طنز ، جوکسرا ، سرویس مدرسه در ایران و ژاپن ، joksara.blogsky.com




.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

<<< و سرویس مدرسه در ایران!!! >>>


عکس طنز ، جوکسرا ، سرویس مدرسه در ایران و ژاپن ، joksara.blogsky.com


+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 22:20  توسط غریبی آشنا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 1:31  توسط غریبی آشنا  | 

آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی

آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است كه درحدود 2480 سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت كرد و اولین بانویی می باشد كه در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است. در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی كه فرمان بسیج دریایی برای شركت در جنگ با یونان از سوی خشایارشاه صادر شد، آرتمیس فرماندار سرزمین كاریه با پنج فروند كشتی جنگی كه خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. دراین جنگ كه ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800 هزار پیاده و 80 هزار سواره تشكیل می داد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 ناو جنگی و 300 كشتی ترابری بود.

alt

 

 

همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine كه بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شركت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد.او در یكی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، بادلیری و بیباكی كم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید.او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شكن بزرگی را به نام یك زن نام گذاری كرد و او «آرتمیس» بود.

ناو شكن آرتمیس در دوران خدمت «دریاسالار فرج الله رسایی» به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود.

 جا دارد که از دیگر سرداران زن ایران باستان هم یادی شود،کسانی مانند: كردیه، بانوگشسب، گردآفرید، یوتاب. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 1:25  توسط غریبی آشنا  |